چقدر از اخرین نوشتم گذشته اینجا فراموش کرده بودم پارسال همین موقع ها یک پراید مدل پایین خریدم که باهاش رانندگی یاد بگیرم دو ماه رانندگی کردم تا یک تصادف خسارتی ناجور باهاش کردم و ازش بدم اومد ولی نفروختمش و هنوزم دارمش ولی سوار نمیشم ماشینی که دوست داشتم بخرم بالای 100 میلیون شده پولم نمیرسه بهش ولی خب همه اصرار دارن بفروش و ماشین نخر جاش طلا بخر ولی من رانندگی دوست دارم ولی این ترس لعنتی بعد از تصادف از وجودم نمیره تا میشینم پشت رل استرس میگیرم و نفسم بند میاد اما خب هنوز مقاومت میکنم و نفروختم شاید بازم یک پراید مدل بالاتر گرفتم ولی استرسه هنوزم هست چند جلسه هم رفتم تمرین رانندگی و بازم همونم نمیدونم اصلا خوب میشم یا باید به کل قید ماشین سواری بزنم خلاصه که چند وقته ذهنمو درگیر کرده و اعصابمو خراب راستی 40 سالگی هم رد کردم جدی جدی حس های ادم عوض میشه فکر کنم عاقل تر شدم صبرم بیشتر شده ولی تو جواب دادن سعی میکنم بیشتر از خودم دفاع میکنم برخلاف قبل ارزوهام ازم دورتر شده دیگه فکرهای الکی نمیکم و رویاهای الکی نمیبافم نازنینم دانشگاه میره و احساس میکنم روز به روز داره مستقل تر و پخته تر میشه از این بابت خیلی خوشحالم
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر ۱۴۰۰ ساعت 23:59 توسط سایه
|
برچسب:
نویسنده: پرهام نیکنام
تاريخ: سه
شنبه
7 تير
1401 ساعت: 2:29